چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷

x بستـــن

دلایل سه گانه متکلمین برای استفاده از عقل

دلایل سه گانه متکلمین برای استفاده از عقل

گفت‌وگوی دکتر رضا برنجکار با پایگاه رسای اندیشه (4)


رسای اندیشه - دسته‌بندی جریان‌هارا بر اساس منابع معرفت ادامه بدهیم.

ما سه جریان اصلی در جهان اسلام داریم. جریانی که به‌ هرحال از نظر زمانی اول است جریان کلامی است. این جریان در واقع عقل و وحی را به‌ عنوان منبع روشی خودش قبول دارد. البته این مختص به جهان اسلام هم نیست یعنی در همه ادیان الهی همین‌طور است. بعدازاینکه دین نازل شد گروهی آمدند تا از دین دفاع کنند و عقاید دینی را تبیین کنند. حالا گاهی در بعضی ادیان این تبیین و دفاع عقاید از هم تفکیک داده می‌شد، به ‌عنوان دو علم و دو گروه؛ گاهی هم با هم بودند. مثلاً در مسیحیت ما دو گروه داشتیم، گروه آپولوژیست و گروه تئولوژیست. آپولوژیست‌ها دفاعیه می‌نوشتند. تئولوژیست‌ها مطالب را استنباط و تبیین می‌کردند. در جهان اسلام هم در عقاید چنین وضعیتی بوده است ولی به‌تدریج این دو نقش با هم ادغام شد و تحت عنوان علم کلام قرار گرفت. مثلاً واژه کلام در ابتدا بیشتر بر آن جنبه آپولوژی و دفاعیه اطلاق می‌شد ولی در واقع می‌توانیم بگوییم علم کلام علمی است که به استنباط و تبیین عقاید و دفاع از آنها می‌پردازد.

در اسلام روی عقل هم تأکید شده است، چون طبیعی است که متکلمان یک دین وحی را منبع و مبنا قرار دهند و معارف را از وحی استنباط کنند اما به سه دلیل در روش متکلمان عقل را هم در کنار وحی داریم: یکی این است که اثبات خدا و پیامبر با نقل ممکن نیست. دیگر این که در خود قرآن کریم دائماً تعبیر «تعقلون» می‌آید و تکرار شده است. در روایت هم به همین صورت است که ما دو حجت داریم: حجت ظاهری و حجت باطنی. حجت ظاهری رسل و انبیا هستند و حجت باطنی عقل است. سوم اینکه وقتی متکلم می‌خواهد از دین دفاع کند با مخالفان صحبت می‌کند. او مجبور است از ابزار عقل در دفاع استفاده کند. برخلاف علوم دیگر، علم کلام تک‌روشی نیست و از روش‌های عقلی و نقلی هردو استفاده می‌کند.

جریان دوم جریان فلسفی است که قبل از اسلام هم بوده است از زمان‌ سقراط و افلاطون و ارسطو و قبل از آن نیز وجود داشته است. جریان فلسفی تک‌روشی است. روشش عقلی است.

رسای اندیشه - هدف فیلسوف چیست؟

در فلسفه‌های مختلف متفاوت بیان شده ولی در فلسفه سنتی به‌طورکلی هدف فیلسوف تبیین عقلانی از هستی و مراتب آن است. و به طور خاص شناخت موجود بما هو موجود و عوارض ذاتی آن.

جریان سوم که حتی قبل از ادیان الهی در مناطق مختلف بوده است جریان عرفانی است که بر قلب و شهود تأکید دارد. اینکه ما با استدلال نمی‌توانیم به حقائق بلند دست پیدا کنیم وپای استدلالیان چوبین بود. در غرب هم هستند. مثلاً پاسکال می‌گوید حقایق برتر را با عقل نمی‌توان دریافت. دل دلایلی دارد که دست عقل از آن کوتاه است و تعابیری از این قبیل و برای اینکه قلب بتواند شهود کند حقائق را باید ریاضت کشید و مراحلی را طی کرد. این روش مستقل از ادیان الهی مطرح شده است و بعدا وارد فرهنگ دینی شده است.

رسای اندیشه - به ادیان هم ربطی ندارد؟

نه، به ادیان الهی یعنی ادیان ابراهیمی؛ یعنی مثلاً در هند به هندوئیسم دین می‌گویند ولی آسمانی نیست. روح با ریاضت از قید بدن و ماده آزاد می‌شود و می‌تواند حقائق را ببیند. الآن عرفان‌هایی داریم که همین حرف را می زنند اما بدون خدا هستند. از اینهابه‌عنوان عرفان‌های کاذب نام می‌بریم. خود بودا هم که علیه ادیان هندویی قیام کرد اصلاً خدا را قبول نداشت ولی بعداً که مُرد پیروانش گفتند او خدا بود. این هم یک روش.

رسای اندیشه - پس همه این روش‌ها به دنبال کشف حقیقت هستند.

بله. جریان‌های فلسفی در اسلام را کلاً در دو یا سه جریان خلاصه می‌کنیم: مشایی واشراقی و صدرایی. جریان فلسفه مشایی معتقد است که فلسفه یعنی فلسفه عقلی خالص. آنها معتقدند فلسفه ملاصدرا، فلسفه خالص نیست چون شهود و حرف‌های عرفا حتی آیات و روایات را هم به میان می‌آورد. فلسفه باید عقلی محض باشد. ما باید با مقدمات عقلی محض حرکت کنیم و به یک نظام برسیم.آیه و روایت مقام دیگری دارد و ربطی به فلسفه ندارد. شهود را نمی‌توان بخشی از برهان قرارداد. مرحوم علامه سمنانی از این جریان است.

جریان دوم اشراقی است که ریاضت و کشف و شهود را در کنار عقل به کار می گیرد.

جریان سوم جریان حکمت متعالیه است. جریان حکمت متعالیه‌ نیز دو گروه هستند. گروه اول به دنبال تفسیر عقلی و فکر اول ملاصدرا هستند. بحث وحدت وجود تشکیکی با فلسفه مشاء خیلی فاصله ندارد. البته برخی تبیینات اضافه شده است، وجودات، وجود ربطی شده است و اصالت وجود به میان آمده است. ًاین جریان سعی می‌کند حکمت متعالیه را بر اساس شکل فلسفی خودش یعنی وحدت تشکیکی وجود تفسیر کند. حضرت آیت‌الله مصباح و دکتر حائری یزدی از این گروه هستند.

جریان دوم طرفداران حکمت متعالیه به جریان عرفان نزدیک هستند، البته اگر نگوییم عین همان هستند. مثلاً استاد حسن‌زاده آملی را می‌توانیم اسم بیاوریم. به کتابهای فصوص، فتوحات و تمهید گرایش دارند و آنها را تدریس می‌کنند و معتقدند نهایت بحث حکمت متعالیه عرفان ابن عربی است است. افرادی مثل علامه تهرانی را که در مشهد بودند در این جریان قرار بدهیم. این گروه صریحاً به وحدت شخصی معتقدند.

رسای اندیشه - این جریان عقل و وحی را قبول دارند یا تفسیردیگری دارند؟

فیلسوف وقتی فلسفه خودش را بیان می‌کند اگر مسلمان است سعی می کند نوعی هماهنگی بین عقل و وحی ایجاد کند. البته فیلسوف در مقام سنجش و داوری، کار خودش را می‌کند. استدلال می‌کند. بحث عقلی می‌کند و از نقطه‌ای شروع می‌کند تا به یک نظام عقلی برسد. اصلاً نبایدقرآن و روایت را وارد استدلالها کند. چون اگر وارد کند آن تک‌روشی بودن فلسفه و تمایز آن با کلام به هم می خورد. حال این هماهنگی به دو صورت می تواند رخ دهد یکی این که فیلسوف تلاش کند برهانی بیابد مطابق قرآن و روایت؛ دیگر این که قرآن و روایت را بر اساس مطلب فلسفی تاویل کند.

رسای اندیشه - چه اشکالی دارد؟

اگر منظورتان این است که در مقام ثبوت از وحی استفاده کنید، یعنی به وحی مراجعه کنید و ببینید که وحی حدوث زمانی را می‌گوید، بعد بیایید در مقام اثبات و داوری برهان عقلی برایش پیدا کنید. اشکال ندارد. مقام ثبوت مقام علم نیست. مقام ثبوت یعنی مقام الهام؛ یعنی سیبی افتاد، نیوتون قانون جاذبه را الهام گرفت. این مهم نیست. باید برود بعداً تبیین علمی کند. در مقام ثبوت اگر کسی قصه‌ای می‌گوید شما چیزی به ذهنتان می‌رسد اشکال ندارد ولی اینکه به ذهنتان رسید دیگر علم نشده است باید بروید با متدهای علم تبیین و اثبات و تأیید کنید. اگر در مقام ثبوت از قرآن و روایات استفاده کنید اشکال ندارد ولی این مقام اصلی علم نیست یعنی اگر شما در برهان نتوانیدآنکه از دین الهام گرفتید، نتوانید برایش استدلال بیاورید حق ندارید قبول کنید. ولی متکلم می تواند قبول کند چون دو روشی است. اگر به متکلم گفتید دلیلت چیست؟ بگوید حدیث غدیر. اشکال ندارد. می‌تواند هم عقلی و هم نقلی استدلال کند؛ اما فیلسوف نمی‌تواند بگوید چون آیه گفته است. بله در مقام ثبوت اشکال ندارد ولی اگر در مقام اثبات به نقل استدلال ‌کنیم و استدلال عقلی نداریم، ‌بگوییم چون نقل گفته است می پذیرم، این دیگر فلسفه نیست و کلام است. فلسفه جای خودش را دارد، کلام هم همین‌طور.